+ نسخه کامل تعزیه حر بن ریاحی

 

بسم الله الرحیم

ابن زیاد:
ای اهل کوفه چرخ به کام یزید شد
شکر خدا که دولت او بر مزید شد
مسلم خروج کرد سرش را به باد داد
هانی برای بیعت مسلم شهید شد
هر کس کند مخالفت به بیعت یزید
نامش ز روی سطح زمین ناپدید شد
هر کس کند متابعت شاه کامکار
نزد خدا و خلق خدا روسفید شد

خطیب:
ای اهل کوفه پیر و جوان جمله بنگرید
آورده‌ایم خبر به شما حکم بر عبید
او والی است کوفه و اطراف کوفه را
ابن زیاد را حکومت دارالخلافه را
هر کس کند اطاعت سلطان کامکار
البته می‌شود به جهان میر و نامدار
هر کس کند قبول حسین و امامتش
گردد به دهر خوار و شود خاک بر سرش

ابن زیاد:
ساقی بریز باده گلگون به جام ما
مطرب بزن که دور فلک شد به کام ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم
ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما
خطاب من به تو ای قاصد نکو منظر
بگو به من چه نوشته است اندر این محضر

خطیب:
بدان امیر فرستاده شاه خطه شام
چهار بقچه خلعت به احترام تمام
یکی برای تو و دیگر ایا سرور
برای حر ریاحی سپهبد لشگر
یکی دیگر بود از ابن سعد کینه شعار
یکی دیگر بود از شمر مرتد غدار
بپوش خلعت خود را تو با دل شادان
دیگر تو خلعت هر یک به صاحبش برسان

ابن زیاد:
ساقی بریز می و مطرب بزن نوا
خوش خوان بخوان، بخوان که جهان شد به کام ما
خیزید و یک دو ساغر مینا بیاورید
مینا به کار ناید و صهبا بیاورید
مینا به کار ناید و کشتی کنید پر
کشتی کفاف ندهد دریا بیاورید
ای مجمع عرب همگی مستمع شوید
حکمی رسیده است ز شاه جهان یزید
آید حسین ز شهر مدینه سوی عراق
باید به کشتنش بنمایید اتفاق
مضمونش این بود که همه قوم محتشم
باید که راه تنگ بگیرید از کرم
یا بیعت یزید نماید کنون قبول
یا تغی کین کشید به پرورده بتول
کنون بیا به برم ای خطیب نیک کلام
بگو چه نکته نوشته است اندر این ایام
مرحبا این خطیب نیک کلام
گیر از من تو زود این انعام
زود بر خوان تو حکم سلطان را
کن بیان حکم هادی فرمان را

خطیب:
مستمع باشید خلق کوفه یکسر خاص و عام
تا بخوانم بهرتان فرمان شهنشه تمام
این نوشته آن یکی نامه که بی‌چون و چرا
کرده‌ام در کوفه من والی عبیدالله را
هر که پیچد سر ز حکمش می‌دهم جانش بباد
آتش سوزان زنم بر خانمانش از عناد
لاجرم هر کس که گردد طالب رفتار او
کرده راضی خاطر شه را بسی کردار او
بدان امیر نوشته است شاه خطه شام
یکی رقم به تو با احترام‌های تمام
حکومت است عبید زیاد در کوفه
به خلق کوفه عیان و رفعت و جلال تمام
حکومت ختن را همان خجسته سیر
عطا نموده به حر دلیر نام‌آور
حکومت ری و جرجان به ابن سعد شریر
سپاه موصل و کرکوک را به شمر دلیر
روانه کن همه را با سپاه بی‌حد و مر
دو راه تنگ بگیرند به آن شه با فر

ابن زیاد:
ساقی بریز باده گلگون به جام ما
مطرب بزن که کام جهان شه به کام ما
ساقی نقاب ز رخ خاتون جم بگیر
افتاده است سکه دولت به نام ما
طبال طبل کوب، مغنی بزن نوا
که آورده‌اند سر خط خون امام ما
یاران کجاست حر سرافراز شیرگیر
یاران کجاست حر که نباشد ورا نظیر
گویید بی‌مضایقه آید به محفلم
شاید از او گشوده شود عقده دلم

...
ادامه مطلب
نویسنده : علی عابدینی ; ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۳٠
comment نظرات () لینک


+ نسخه امام حسین در تعزیه ابوالفضل(ع)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

تَوَکَلتُ عَلَی الله فی کُل الاُمور

ای چرخ برحسین ستم بیشماره کن

ای بی وفا جفای پیاپی هماره کن

اما چو آورند زَنانم به قتلگاه

رحمی به دختران صَغار و کَباره کن

اما به قَد و قامت عباس صف شکن

حسرت بِبَر فُسوس بخور یک نظاره کن

ای برادر حضرت عباس ای سردار دین

یک زمانی ای برادر سوی این بی کس ببین

هشتم ماه است در این سرزمین

دور ما لشگر گرفته چون نگین

تا بُود فرصت زمانی ای عزیز ارجمند

خندقی باید برادر جان به دور خیمه کند

کِی شود امشب شود صبح ای خدا

من به عهد خویش بنمایم وفا

این قوم به سر حَیا ندارند

شرم از رُخ مصطفی ندارند

یکباره برادران و اَخیـار

بنهید قدم به جنگ کفار

لبیک لبیک لبیک

معجر ز سرت عدو  نَبُرده

والله حسین تو نَمُرده

 

...
ادامه مطلب
نویسنده : علی عابدینی ; ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٩
comment نظرات () لینک


+ نسخه قاسم در تعزیه شهادت ابوالفضل (ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

یا رب منم یتیم حسن , قاسم فکار

کَز جور روزگار شدم من یتیم و خوار

بابم حسن کجاست که بیند برادرش

در دست اَشقیا شده او بی مُعین و یار

می کنم خندق من ای پروردگار

تا نگردد نوعروسم خوار و زار

کِی شود امشب شود صبح ای خدا

نوعروسم گیرد از بَهرم عزا

در آ ای باب زارم از در امشب

که دارم دیدة پُر اختر امشب

کجائی ای جگر صد پاره بابا

به بالینم زمانی بُگذر امشب

التماس دعا

 

نویسنده : علی عابدینی ; ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٩
comment نظرات () لینک


+ نسخه سکینه در تعزیه شهادت ابوالفضل

 

بسم الله الرحمن الرحیم 

ای عمه جان , ای عمه جان

ای زینب بی خانمان

دشمن رسیده این زمان

باب مرا بیدار کُن (2)

عموجان عباس, به خدا اَمان ازتشنگی عموجان

عموجان تو می روی ما دگرسقایی نداریم عمو

عمو جان عباس به خدا بابای من غریب است

سپهسالاری ندارد

باباجان حسین, عموی من غریب است,یاور ندارد

عمو جان عباس عموجان

تو می روی به خدا ما علمداری نداریم عمو

عمو , به خدا امان از تشنگی

عمو تو می روی ما دگر سقایی نداریم عمو

عموجان, تو میروی ما دگرسپهسالاری نداریم

عموی بی قرینه , چرا گریه می کنی؟

قربانیَت سکینه, چرا گریه می کنی؟

دانستی اَیا عمو چه کردی؟

عَهد پدرم به سر نبردی

با شمر لعین عمو نشستی

عموجان, به خدا پشت پدر مرا شکستی

سپهسالار بی لشگر , عموی تاجدار من

علمدار سپاه شاه عالم, شهریار من

به یادت هست عمو اَندر وطن بَهرعلی اکبر

نمودی نامزد دختر عموی گُلعُزار من

که در برگشتن از کوفه, عروسی علی اکبر

کُنی برپا, کنی خُرم, بهار من, ریاض من

آفرین عموجان

عجب کردی عروسی,خوب چیدی بَزم دامادی

مدینه خوش چراغان شد, ز آه شُعله وار من

عموجان بیا دستت ببوسم

عمو جان بیا پایت ببوسم

عموجان بیا دُورت بگردم

به خدا تشنه ام تشنه اما عموجان

 من آب نمی خواهم عمو

به خدا بابای من غریب است

عموجان بیا  برگرد عموجان

عمو به حق اکبرت , عمو به حق اصغرت

به حق عُون و جعفرت عمو جان

بیا برگرد عموجان, عمو دگر طاقت ندارم

به خدا تشنه ام تشنه, ز تاب تشنگی مردم

بُرون شد جان من از تن

عموی زار مَه لَقا, شتاب کن به خیمه ها

بیار آب بهر ما ,   عمو بیا, عموبیا

نخواهم آب ای عمو , دلم بُود پر آرزو

بیا کنیم گفتگو  ,  عمو بیا, عمو بیا

نویسنده : علی عابدینی ; ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٩
comment نظرات () لینک


+  

قلبنظر یادتون نرهلبخندگریه

نویسنده : علی عابدینی ; ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ نسخه شمر در تـــــعزیه شهادت ابوالفضل

بسم الله الرحمن الرحیم 

         بسم اله است ورد زبانم به هر عدد

من کلب آستان توأم یا علی مدد

خواهم که در دو وقت به فریاد ما رسی

اول دم ممات , دوم در ته لحد

بالاتر از آنی که بگویم چون کن

خواهی جگرم بسوز , خواهی خون کن

من صورتم و زعیب خود بی خبرم

نقاش تویی عیب مرا بیرون کن

کو نطق درس عشق که گویا کند کسی

کو محرمی که راز دل افشا کند کسی

تا کی به پیش خلق تمنا کند کسی

خون را بجای باده به مینا کند کسی

خود را عبث زچه رسوا کند کسی

فصل بهار آمد جهان گشته لاله زار

گُل در چمن شکفته و فارغ نشسته یار

مجنون کجاست تا که زند لطمه بر عِزار

خوش گلشنی ست حیف که گلچین روزگار

...
ادامه مطلب
نویسنده : علی عابدینی ; ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٩
comment نظرات () لینک


+ نسخه بسیار بسیار قدیمی تعزیه حضرت ابوالفضل (ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

زینب:
«عباس علمدارم نور بصر زینب
ترسم که شود نیلی معجر به سر زینب
تا سایه تو باشد ما پرده‌نشین باشیم
بعد از تو به غارت رفت معجر ز سر زینب»
ای ماه بنی‌هاشم خورشیم لقا عباس
ای نور دل حیدر شمع شهدا عباس

ابن‌سعد:
ای شهنشاهی که چون بر صدر زین ماواکنی
با اشاره رستخیز محشری برپا کنی
سید قرآن نسب طاها لقب یاسین حسب
باید اینک سرخط مافوق ما امضاء کنی
یا که بنما بیعت ما را ز جان و دل قبول
یا که عباست روان بر جانب میدان کنی
که هل من مبارز منی حسین تشنه جگر
مبارزی بفرست یا حسین سوی لشگر

امام حسین:
(ای سمیع و صانع و ستار رب العالمین
کینه‌های خفته را بیدار از عدوان ببین
یا علی یکدم نگه بر حال فرزندت حسین
کربلای پر بلا را تنگ چون زندان ببین

علی‌اکبر:
ای زمین کربلا تو حال اکبر را ببین
کودکان را تشنه لب اندر سر خاک ببین
آمده بابم حسین اندر زمین کربلا
دور او را لشگر بی حد و مر یکسر ببین

زینب:
(اختر برج دو عالم ای شه دنیا و دین
در زمین کربلا این ظلم بی‌پایان ببین
یک طرف باشد حسینم بی‌کس و بی‌اقربا
یک طرف احباب او را بی‌سروسامان ببین

عباس:
ای ولی حضرت خلاق رب‌العالمین
ای پناه بی‌کسان بی‌شمری اعدا ببین)
(یا علی چندان مسافت از نجف تا کوفه نیست)
سر برآر از قبر ما را بی‌سروسامان ببین
ما در این صحرا غریب، بت‌پرستان می‌کشند
انتقام نهروان از شاه مظلومان ببین

امام حسین:
«بیا نزد من ای زینب الم پرور»
که مطلبی به شما دارم اندر این محضر

زینب:
چه مطلب است بفرما تا روا سازم
حصول مطلبت از عین مدعا سازم

امام حسین:
کجاست نور دو چشمان حیدر صفدر
کجاست قوت جان حسین ایا خواهر
بمن بگو چه خبر داری از سلاله ناس
بگو به نزد من آید برادرم عباس

زینب:
چه زینبی شده‌ام هم قرین آه و نوا
فقان و آه ز درد و فراغ کرببلا
ای علمدار سپاه خسرو گردون و قار
در حضور سرور لب تشنگان پایی گذار

عباس:
اسلام ای در اذل شیرازه بند کاف و نون
بهر تعظیم تو خسم پشت سپهر نیلگون
السلام ای عرش دوش مصطفی ماوای تو
السلام ای آسمان هفتمین شد جای تو
السلام ای مهد جنبان‌ت جناب جبرئیل
چیست فرمانت بفرما تو به این عبد ذلیل

امام حسین:
علیک من بتو ای نور چشم اشرف ناس
یگانه گوهر بحر شجاعت ای عباس
عباس رشید من ایا نور دو چشمان
«برادر یکی مشک و برو جانب عدوان
بر گوی بر آن قوم حسین گفته شما را
کس آب نبندد به روی گبر و نصارا
آبی که بود مهریه حضرت زهرا»
از بهر چه بستید به روی عترت طاها

عباس:
بفرمان تو ای سرور به جان منت پذیرم من
بر آن روباه صفت‌ها چون غضنفر شیر گیرم من
نه پیچم سر من از فرمان نه اندیشم من از عدوان
اگرچه نیست هم رزمم هزاران رستم دستان
«به ابن سعد بگوئید ای خدا نشناس»
طلب نموده ترا پورمرتضی عباس

ابن‌سعد:
چه مطلب است ایانور چشم اشرف ناس
چه حالتست که می‌بینمت من ای عباس
به دوش مشک بر اندام خود نمود کفن
ترا خیال چه باشد بیان نما با من

حضرت عباس:
ایهاالقوم ظلم من نور چشم حیدرم
من علمدار حسین سقای فوج لشگرم
گر که خواهید از نژادم ای سپاه شامیان
منصب خود را یکایک بر شماها بشمرم
یاد دارید جنگ صفین ای گروه ظالمان
همره باب کبارم من همان نام آورم
باب من باشد علی آن شهسوار لافتی
آنکه بتها را بخاک افکند از طاق حرم
نام من عباس باشد ای گروه بد شمار
هر که شناسد من همان اژدر درم
آستین بالا زنم من گر کشم تیغ از غلاف
لشگرت را از مغارب تا مشارق می‌برم
چون کنم اذنم نداده شاه مظلومان حسین
اذن می‌دانم نداده خائف از آن سرورم
الغرض من از برای مشک آبی آمدم
ره دهیدم مشک آبی من برم سوی حرم

ابن سعد:
«ای قاصد سلطان شهیدان مطلب آب
این آب بود بهر شما گوهر نایاب»
«برگو به حسینت گو از این آب امید است»
امید در این مرحله بیعت به یزید است

عباس:
خوب تهدیدی نکردی ای لعین نشئتین
اذن جنگ گر داشتم از شاه مظلومان حسین
آب می‌بردم بضرب ذوالفقار حیدری
پاک می‌کردم ز میدانگاه خیل لشگری
اکنون برو که جان سلامت بری بدر
تا چرخ با من و تو چه سازد دم دیگر
(امان از خجالت مردم)
بی‌آب روم خیمه به طفلان چه بگویم
رفتم به لب آب و ندید آب گلویم
با مشک تهی و لب خشکیده چه حاصل
گویم چه جوابی به سکینه ز غم دل
ای برادر ابن سعد آن بوالفضول
گفت اگر بیعت کند سبط رسول
با یزید، آندم تواند نوشد آب
قطع می‌گردد سوال و هم جواب

امام حسین:
باشد محال بیعت او را کنم قبول
تسلیم ظلم کس نشود زاده رسول
گر پاره‌پاره جسم علی‌اکبرم شود
گر پایمال نعل فرس پیکرم شود
من صلح با یزید ستمگر نمی‌کنم
بیعت به آن پلید بد اختر نمی‌کنم
به دشت کربلا فردا بلائی می‌شود نازل
که من بسیار زین غم بر حریم خویش نالانم

عباس:
تو آن شاهی که داری صد سلیمان را به دربانی
چرا از دست اعدا اینقدر در آه و افغانی
تو جنب‌اله، تو باب‌اله، تو هستی قدرت یزدان
ترا دست یداللهی ز حق گردیده ارزانی
تو داری شش برادر با برادرزاده‌ای سرور
که هر یک در شجاعت ارث دارند از یداللهی
چه باشد آن بلا نامش بمن آقا بیان فرما
که از بیرحمی او بر حریم خود هراسانی

امام حسین:
آن بلا از کوفه نازل می‌شود بر این زمین
نام آن ملعون بی‌ایمان بود شمر لعین
به دشت کربلا فردا بلائی می‌شود نازل
که من بسیار زین غم بر حریم خویش نالانم
برو خواهر بیفکن بستر عباس را اکنون
که می‌باشد غنیمت جان خواهر امشبی اکنون

عباس:
بما ای آسمان تا چند کینه
چه می‌خواهی ز سلطان مدینه
برادرزاده‌های نازنینم
دلم خواهد شما را سیر بینم
برادرزاده‌ها دورم بیائید
چه پروانه به دور شمع آئید
حسین امشب دیگر یاور ندارد
به غیر از ما کسی دیگر ندارد
خیال یاری سلطان خوبان
مرا باشد بر سرای عزیزان
علی‌اکبر غزال مشک بویم
بیا بنشین عمو در روبرویم
من آن شیرم که از غزوه نترسم
ز دریاهای پر لشگر نترسم
ولی خوف من از بهر حسین است
دلم از بهر او در شور و شین است
روید در خیمه خود ای عزیزان
ببینم چیست تکلیف ای محبان
به امر شاه دین سلطان خوبان
روم در خواب من با چشم گریان

امام حسین:
خواهر زبان حاست هم دم بنال امشب
هر گفتگو که داری کن لفظ حال زینب

زینب:
امشب شب وداع‌ست فریاد از جدایی
دشمن پر نزاعست صد داد و از جدایی

امام حسین:
امشب دو دست عباس در زیر سر نهاده
فردا چه شاخ طوبا دست از تنش فتاده

زینب:
امشب حسین وضو ساخت از آب دیده تر
فردا کند تییم بی‌غسل و سدر و کافور

امام حسین:
امشب علی‌اکبر در بستر فراغت
فردا شود چه بسمل در بهر خون شناور

زینب:
امشب عروس قاسم در بستر فراغت
فردا ز خون قاسم بر دست و پا حنا بست

امام حسین:
خواهر امشب تو دل‌سوزی نما
بهر یارانم کفن‌دوزی نما
می‌روم در خواب ای حی کریم
قلت بسم‌الله الرحمن الرحیم

زینب:
هر کجا درد و غصه بسیار است
قسمت زینب دل افکار است
خانه‌ات آبادی چرخ کهن
خوش مقام و منصبی دادی بمن
خواستم با بخت پیروزی کنم
شد نصیبم تا کفن‌دوزی کنم
من کفن برم کفن دوزم کفن
بهر اندام جوانان من کفن
این کفن باید بلند از حد برید
بهر عباس علمدار رشید
این کفن از آن کفن کوچک‌تر است
زیب بالای علی‌اکبر است.
این کفن از فضل و این از جعفر است
این کفن از بهر قاسم بهتر است
این کفن برم به صد سوز و محن
بهر عبداله و فرزند حسن
این دو تا از بهر دلبندان خود
این کفن‌ها بهر فرزندان خود
خدایا بر مراد دل رسیدم
کفن از بهر طفلانم بریدم
در اینجا جای عبداله خالی‌ست
که تا بیند که زینب در چه حالیست
نگوئیدم دل زینب چه سنگ است
چه سازم بر حسینم کار تنگ است
نه فلک بنگر تو بر این نه کفن
این کفن‌ها را ببین اطراف من
زینب ز جای برخیزد درد دلی بیان کن
تنها نشین به کنجی بر حال خود فغان کن

عباس:
چرا نمی‌رود بخواب دو چشم اشکبار من
یقین که هست دخترم به چشم انتظار من
به سرکشی روم برون ببارم از دو دیده خون
بود یقین بخواب ناز حسین تاج‌دار من
برادر جان حسین قربان نامت
برادر نیستم هستم غلامت
زمانی در کنارت می‌نشینم
از آن ترسم دگر سیرت نبینم
هزاران شکرای جان برادر
که تو خوابیده‌ای راحت به بستر
ز بالینت روم من با دل زار
مبادا سازمت از خواب بیدار
ای خواهر دل فکار زینب
محنت کش روزگار زینب
از بعد حسین شوی تو خواهر
آواره به هر دیار زینب
از اول کودکی شدی تو
با محنت و غم دچار زینب
در دهر مصیبت عظیمی
دیدی و شدی دچار زینب
اول غم جد و باب و مادر
دیدی تو به روزگار زینب
وانگه جگر حسن بدیدی
در طشت عقیق‌وار زینب
از دیده مریز اشک امشب
عباس نشسته در کنارت
یادآر که در مدینه بودند
عباس و حسین نقاب‌دارت
بنمود قرق علی‌اکبر
قاسم ز وفا رکاب‌دارت
ای وای که وقت شام رفتن
یک تن نبود معین و یارت
کن صبر تو در همه مصایب
قربان دو چشم اشک‌بارت
(آی امیدم علی جان رشیدم علی‌جان)
علی فدای کاکلت فدای عطر سنبلت
عمو کشم قراولت جوان گل عذار من
عباس خیز از جا امشب نه وقت خوابست
پاس حرم نگهدار دشمن پی نزاعست
ثلث شب است یاران بیرون روم من زار
گردم به دور خیمه اکنون در این شب تار

...
ادامه مطلب
نویسنده : علی عابدینی ; ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢۸
comment نظرات () لینک


+ نسخه قاسم در تعزیه شهادت حضرت قاسم

بسم الله الرحمن الرحیم

تیره بر چشمم جهان مانند زلف یار شد

تلخ بر کامم لبن چون سم نسرین مار شد

طوطیان شهد شهادت نوش کردند چون لبن

آه گویا نوبت بلبل در این گلزار شد

...............بلافاصله........................

مادر غم دیده بهر چیست نالی همچو نی

گو مگر از دست بیرون عابد بیمار شد

_____________________________

مادر محزون ز مرگم دیده را خون بار آر

بوی قاسم بعد از این از انبر و تا تار آر

می روم در جان نساری لیک بعد از ُمردنم

در مزارم لاله حسرت چو زلف یار آر

...
ادامه مطلب
نویسنده : علی عابدینی ; ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢۸
comment نظرات () لینک


+ نسخه تعزیه عباس در تعزیه شهادت حضرت ابوالفضل

 

بسم الله الرحمن الرحیم

ای آسمان به ماه دو مشرق نظاره کن

از هر نظاره جامه به تن پاره پاره کن

ای آسمان ز بی کسی شاه کربلا

نیلی قبای خویش به تن پاره پاره کن

ای آسمان ز نعرة عباس روز جنگ

خواهی اگر قرار بگیری کناره کن

مِنَت پذیرم ای شَه اورنگ اقتدار

بستم کمر به یاریت ای میر باوقار

بیائید ای یاوران حسین

به فرمان فرماندة عالمین

پی حفر خندق شما یاوران

کمر تنگ بندید اندر میان

می کنم خندق من ای حَی قدیر

تا نگردد خواهرم زینب اسیر

کِی شود امشب شود صبح ای خدا

جان خود را بر حسین سازم فدا

ای برادر, خسرو  والا مقام

شد به حُکم اَقدست خندق تمام

بن سعد لعین شوم غـدار

در جنگ حسین تو پای بُگذار

شد شام ظلمت از حبش زنگ آشکار

بَهر کشیک خیمه عَلم سازم اُستوار

به به عجب شبی است شب آخرین وداع

فردا شود زخون من این دشت لاله زار

کو قاصدی که مژده بر اُم البنین برد

که ای پیر خسته دیده برآور ز انتظار

سی ساله نوجوان تو فردا شود شهید

سی سال شکر حق کن و سی روز روزه دار

اصحاب مُستعد فدا گشتن هر یکی

یک خفته, یک نشسته , زَنانند اشکبار

هیهات پس کجاست علی اکبر جوان

شِبه رُسُل , عزیز حسین, بر دلم قرار

تکبیر از کجا, ز کدامین دلاور است

بی شک صدای نوخط و ناکامم اکبر است

او رفته در فرات و جا دارد از ثواب

باشد زبان حال , ببندم به رُخ نقاب

گَردم سوار مَرکب و گیرم سر رهش

بینم چگونه است دلیری و جرأتش

عباس,  در این تَل بلندی می نشین و جنگ اکبر را تماشا کن

جوانمردی نگر, همت ببین, غیرت تماشا کن

علی اکبر علی را زنده کرده چشم بالا کن

ای جانم علی جان

...
ادامه مطلب
نویسنده : علی عابدینی ; ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢۸
تگ ها: نسخه تعزیه
comment نظرات () لینک


+ نسخه شمر در تعزیه شهادت حر بن ریاحی (قسمت زره ژوشی)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

شب است و شاهد مقصود چون عنقای زرین پر

گرفته اوج بر موج سپهر گنبد اخضر

شده خیل کواکب بزم ساز چرخ بازیگر

حدیث نار من یهدی شنو از مرد آهنگر

هزاران لعن حق بادا به شمر شوم بد اختر

بزن طبال بر طبل و دمی بر شمر دون بنگر

*******

غلاما آی در پیشم که می خواهم زره پوشم

چو قلزم در تلاطم خون غیرت می زند جوشم

که چشم از مصطفی و مرتضی یکبارگی پوشم

گذشتم از شفاعات نبی در عرصه محشر

بزن طبال بر طبل و دمی بر شمر دون بنگر

******

زبغض آل پیغمبر به دل پیچیده ام دودی

که خواهم تن بیارایم در این خفتان نمرودی

زره بر تن نمایم اینزمان از مال داوودی

روم یا جان و سر بازم در این ره یا بیارم سر

بزن طبال بر طبل و دمی بر شمر دون بنگر

**********

...
ادامه مطلب
نویسنده : علی عابدینی ; ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ نسخه علی اکبر در تعزیه شهادت علی اکبر(ع)

  بسم الله الرحمن الرحیم

این چه بانگیست بگوش من ناشایدامدایندل غمزده اقبال برامدادامد چنداندر قفس ای مرغ دل ازغم نامژده ی طایربسته که صیادامدای عروس چمن حسن رخ ازنازمپوش حجله ی عیش بیار ای که دامادامد

السلام ای گهر لعل بد خشان نبی

موسم عاشقی وشیوه ی استادامد

۸             چوقصابان بزن دامن به بالا

۱         پدرجان مطلبی دارم به پایت

۹         چواسماعیل ببنددست وپایم

۲                حدیثی ازخلیل الله دارم

۱۰          بگیراین خنجرواین حنجرمن

۳        توهستی چون خلیل الله ثانی

۱۱            ببندازمرحمت چشم ترمن

۴                    بوداینجامنامن ذ بیهم

۱۲                مرابنمافدای شیعیانت

۵             مگرلایق به قربانی نیَم من

۱۳                 مرادورحیم خودبگردان

۶            مگرمن بهترم ازعمم عباس

 

۷           بکن پس سوی میدانم روانه


وقت ان امده بابا که به دور تو بگردم

وقت ان امده بابا که دهی اذن نبردم    


وقت امده باباکه دهی اذن نبروم

درحجله گه گورتونمایی کفنم را


ای شاه خلاص ازغم ورنج مهنم کن

بادستبا دست خودای بابا توبفرما کفنم را


ایوای براحوال کسی کزنظرافتد

بیچاره جوانی که زچشم پدرافتد

دیگربه چه کارایدواین اسلحه ی جنگ

گفتم که یقین روزجدل کاروکرافتد

بی اسلحه این دم بروم جانب میدان

تانام من ازصفحه ی ایم وبروفتد

۴  بدن بی سرم ان غمزده درخون بیند   

۱   نیست ای جان پدربردل من صبروقرار

۵      گوببنددبه کفن خون من تازه جوان

۲    وقت بگذشت پدردست من ودامن تو

۶       غم بی یاری توازغم اوبیشتراست

۳   چه وصیت پسرت شوق شهادت دارد


رضابرمرگ اکبرگشته بابم

برای ام لیلا کبابم

خداوندابه صبری به لیلا

که بخشداذن میدان اکبرش را

 

برای مشاهده کامل متن به ادامه مطلب بروید

...
ادامه مطلب
نویسنده : علی عابدینی ; ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ نسخه علی اکبر در تعزیه شهادت حضرت ابو الفضل(ع))

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 ای کربلا به اکبر محزون نظاره کن

 بهر غریب بودن باب تو چاره کن

گر من شوم شهید بهشت برین روم

بهر اسیر بودن زینب تو چاره کن

من فدایت ای امام عالمین

می روم یاری عمم یا حسین

من فدایت ای عموی تاجدار

کندن خندق به اکبر واگذار

می کنم خندق من ای پروردگار

تا نگردد ام لیلا خوار و زار

کی شود امشب شود صبح ای خدا

ام لیلا گیرد از بهرم عزا

 

...
ادامه مطلب
نویسنده : علی عابدینی ; ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک